-
.....
پنجشنبه 14 اسفندماه سال 1382 10:10
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید شرح این قصه جان سوز نگفتن تا کی؟ سوختم سوختم...........تا کی؟
-
همکلاسی
پنجشنبه 14 اسفندماه سال 1382 09:49
ساعت ۴ صبح بود.کمی دیرتر از روزهای دیگه بیدار شدم.غلتیدن تو رختخواب دیگه بی ثمر بود.ساعت بدنم بود که می گفت: خواب بسه پاشو .جالبه که شب وقتی خوابم میاد حمله خواب به هیچ وجه قابل دفع نیست و صبح هم وقتی اعلام بدنم را می شنوم( خواب دیگه تمام ) فشار دادن پلک ها بی فایده است .تو رختخواب می شینم.این چه خوابی بود می...
-
همین و هیچ
پنجشنبه 14 اسفندماه سال 1382 09:09
نظرتان چیه؟که به هیچ چیز این جهان پیچ در پیچ اعتماد نکنیم؟ واقعا غم انگیز است. چرا بعضی ها مث من باید گزارش کنند و اون بقیه در صحنه باشند.راوی هم برایش سخته ها
-
واقعه کربلا
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1382 16:01
خدا رحم کنه.جنگ شیعه و .....خدایا تا به کی باید؟.........در حالی که ......زائران شما را چه شده؟که........در بین کشته شدگان عاشورای خونین کربلا چندین نفر از خانم های........آشنای ما.چرا باید؟
-
تاسوعا و عاشورا
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1382 04:40
دهه اول محرم در خانه ما که پدرم نوحه سرایی می کرد یه رسم قدیمه.فقط ۴ یا ۵ سال داشتم که ناظر صحنه های اجرای مراسم توسط پدرم بودم.او آنقدر اطمینان خاطر داشت که صدایش زیباست و تاثیر گذار که در مجامع بزرگ می خواند و برای هدیه به مادرم نیز روضه خوانی می کرد.هر رو شان از پدر و مادری مذهبی بودند ولی برای تربیت ما سخت مخالف...
-
تفسیر........
چهارشنبه 6 اسفندماه سال 1382 13:59
اینترنت وسیله ایست مفید که متاسفانه آزادی افراد باعث میشه ازش استفاده نامطلوب کنند.بعضی تصمیم می گیرند استفاده از را بر خود حرام کنند.حالا چه ضرری می کنند اونایی که مسبب این طرز تفکر می شوند؟هیچ.از طرفی کسانی نیز که از اینترنت استفاده نا مطلوب می کنند در دفاع از خود اقدام به نصیحت می کنند و سعی در توجیه رفتار های خود...
-
اسمش چیه؟بدشانسی؟
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1382 12:01
از در تو اومد و روبروی من نشست.دو تا دانشجوی ترم آخر هم قبلا تو اتاق بودند.متحیر نگاهش کردند.بی مقدمه شروع کرد به گفتن.خانوم جان من چیکار کنم؟پسرام و دخترم میگن همه چیز تقصیر توست.به خدا من تقصیری ندارم.۵۳ سالمه ولی وقتی بیش از ۱۱ سال نداشتم سر سفره عقد نشاندندم.شما بگو نه بگو یه دختر ۱۱ ساله از دنیا چه می فهمه که با...
-
توجیه
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1382 05:32
) سلام،چیطورین با قهر و ناز و آشتی های من تو نوشتن؟چرا سانسور نمی کنم؟تا شما شاهد باشین آدم ها همه شون گاه گاهی تجارب متفاوتی دارند.همیشه به یه حال نیستن.اتفاقا در تعریف شخصیت هم میگن:شخصیت سبک زندگیه.یه سیاق همیشگی.که گرچه گاه گاه از خط اصلی خودش منحرف میشه ولی باز می گرده.شما پس از مدتی میتونید یه حساب رو طرف وا...
-
عقده گشایی
شنبه 2 اسفندماه سال 1382 11:27
هر چند وقت یه بار تصمیم ام جدی میشه که از نوشتن تو وبلاگ دست وردارم. با وجودیکه وبلاگ رانعمت خدا می دونم.با امکان خوب نوشتن فارسی، تو هر موقعیت و هر زمان که اراده کنم.از قضاوت ها می رنجم.از نزدیک ترین کس تا دوستای دور.هر کی می رسه از لغاتی زشت برای وبلاگ نویسا استفاده میکنه.چند روز همایش کشوری پرستاری بودم.خانم دکتر...
-
انتظار
شنبه 2 اسفندماه سال 1382 06:05
سلام گفته بودم که می آیم.آیا وقت آن نرسیده؟هنوز هم هم آماده نیستم.مرا چه شده؟شما فهمیدید خبرم کنید
-
آموزش حین خدمت
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1382 08:43
به دلیل شرکت در کلاس های پژوهش کیفی در آموزش فرصت حضور درینجا را ندارم به زودی با دستی پر خواهم آمد
-
گزارشی کوتاه از سفری دلچسب
شنبه 25 بهمنماه سال 1382 10:34
مدت ۳و نیم سال بود سفر رفتن را تجربه نکرده بودم و در خود نیازی به سفر هم نمی دیدم. همه اش هم تقصیر این اینترنت بود که ساعات بیکاری منو به خودش اختصاص داده بود.پسر کوچولوی ناز من ازین قضیه سخت در رنج بود.او دوست داشت به اتفاق مامان و باباش سفر بره.و الحق چه پسر خوب و خوش سفریست .من طبق معمول هر ساله پیشنهاد سفر را دادم...
-
کابوس
جمعه 24 بهمنماه سال 1382 06:51
با وحشت از خواب پریدم.در خواب دیدم که در چادرهایی در بیابان اسکان داریم و سربازان آمریکایی ما را جمع کرده اند و عکس مان را می گیرند.همه گریه می کنند .بچه ها را از مادران جدا کرده اند.وبچه هاشان تمرین تیر باران را روی نوزادان ما ......خانم دکتر دوستم داره با آیات قران در میکروفن همه ما جمعیت را وعده بهشت میدهد.حالا...
-
گزارش راهپیمایی از نوع من
پنجشنبه 23 بهمنماه سال 1382 09:52
خب، طبق وعده ای که داده بودم به راهپیمایی رفتم .البته اسمش را نمیشود راهپیمایی نهاد چرا که تا اول خیابان محمد علی جناح تقاطع ......را با ماشین رفتیم و پس از طی نیم ساعت راه به میدان آزادی رسیدیم مقارن رسیدن ما به میدان سخنرانی آقای خاتمی شروع شد .در مسیر حرکت ،آنچه توجه مرا جلب کرد حضور بساط های فروشندگان دوره گرد بود...
-
بیست ودوم بهمن
چهارشنبه 22 بهمنماه سال 1382 07:15
سلام ،گفته بودم میخوام تهران بیام.خب اومدم و امروز هم می خوام برم راهپیمایی بیست ودوم بهمن.به یاد روزهای خوبی که با کلی شادی و نشاط با هیجانی خاص در دوران بیست سالگی می رفتم راهپیمایی.روزی که فریاد شادی مردم در کشور طنین انداخت من اون روزا یه دانشجوی جوان بیش نبودم...............بذارین یک بار دیگه بعد از ۱۵ سال که تو...
-
َعلی (ع)
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1382 04:24
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را ؟که.......... هر که را باشم منش مولا و دوست ابن عم من علی مولای اوست روز انتخاب علی به جانشینی پیامبر را به جمیع دوستدارانش تبریک میگویم چقدر دوستش دارم؟خیلی.چرا؟نمی دانم شاید چون در خانواده ایی پرورش یافتم که ائمه معصوم مورد احترام خاص بودند.شاید چون پدر و مادرم حداقل تو دوست داشتن...
-
خبر خوب
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1382 15:16
دانشجوی فارغ التحصیل سال هشتاد مون٬ آقایی ۲۶ ساله، آمده بود.خبر داد که، کارشناسی ارشد دانشگاه جندی شاپور ،قبول شده و ترم دوم است او گفت : قصد دارد گرایش ما را انتخاب کنه.خوشحال شدم.خدای من،روزی که او فارغ التحصیل شود ، چه روز زیبایی است!.حظ می کنم خبرای این چنین بشنوم . خب، در پایان روز خسته کننده ایی که از دانشجویان...
-
کاش
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1382 14:12
قبلا ها ، هم خودم نوشتم و هم خواندم کسی نوشته بود:....... کاش.... ولی چه اشکال داره ؟باز هم میخواهم حسرت بخورم.هیچ شده یه روز بنشینی و بگی کاش.......؟.خب آره همه ممکنه براشون پیش بیاد. جز آنها که می گویند :(از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن فردا که نیامده ست فریاد مکن بر نامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1382 13:56
موندم چی بنویسم.که خواننده از خواندن اش احساس کنه عجب نکته جالبی!با خودم میگم خوبه از از سر در گمی در نوشتن بنویسم.می بینم خب شاید این منم که اینگونه مشکل دارم میگم نه.این موضوع خوبی نیس.به ذهنم می رسه خوبه از عشق و محبت بنویسم میگم نه.خب بگذریم.
-
چه بهتر
جمعه 17 بهمنماه سال 1382 19:34
واقعا اگر همه اش مهمونا سرگرم مون کنند فرصتی باقی خواهد ماند که بنویسی؟
-
بازگشت
شنبه 11 بهمنماه سال 1382 13:44
امروز بازگشتم و خبر خوب راه افتادن مجدد بلاگ اسکای خوشحالم کرد.امروز صبح با ۹ نفر دانشجوی دختر در بخش بیماران روانی کار آموزی را شروع کردیم .البته این دانشجویان که ترم ۷ هستند قبلا را بیمارانی این چنین آشنایی داشتند و ۸ واحد درسی درباره اینان گذرانده اند.با بیماری وسواس که هرگز بر روی صندلی نمی نشیند با بیماری مضطرب...
-
باز بم و....
چهارشنبه 10 دیماه سال 1382 05:20
سلام.این روزا همه را با چشم گریون می بینم .یادم میاد سالهای جوونی را که طاقت شنیدن خبر حوادث تلخ را نداشتم و باعث می شد نتونم غذا بخورم ،نتونم هیچ حرفی بزنم و نتونم به کارهای روزمره ام بپردازم.همین باعث شده بود وزنم ،فقط ۴۰ کیلو باشه .همه به من میگفتند ؛؛خر غصه خور ؛؛.می گفتند فقط منتظر یه حادثه غم انگیزه که بشینه و...
-
زلزله زدگان
سهشنبه 9 دیماه سال 1382 16:25
سلام به همه مهربونایی که دلسوزی کردند تبریک میگم.به همه اونایی که این روزا چشماشون را به زلال اشک سپردند.به همه اونایی که دل هاشون به یاد زلزله زدگان طپید.به همه اونایی که هر جور توانستند کمک کردند.ولی اگر برای حسن مدیریت در مناطق هشیار بمانیم .......
-
زلزله بم
شنبه 6 دیماه سال 1382 13:52
خبر از فاجعه می دهند باز هم زلزله.در شهری که ۲۰۰ هزار نفر جمعیت دارد 4 هزار نفر کشته شود ۳۰ هزار نفر مجروح و باقی هنوز معلوم نیست جز .....دانشگاه آزاد هم از آمار دانشجویانش می گوید.که ۳۵ دانشجو را می دانند کشته شده...که ....و دانشگاه پیام نور نیز هم در بیمارستان نوزادی را می بینم که تنها آورده شده.کودکانی که به دنبال...
-
تاثیر کلام
چهارشنبه 3 دیماه سال 1382 10:00
این روزا چند نظریه از دوستانی که به اینجا سر می زنند ذهن منو به خودش مشغول داشته... یکی نظر محسن --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------سلام من در یک وبلاگ دیدم که شما نظر توش نوشتین که یک پسر ۱۳ ساله دارید. برام خیلی جالب بود که یک...
-
خطر ایدز
سهشنبه 2 دیماه سال 1382 05:14
سلام نمیدونم چرا هر جا قدم میذارم از ایدز و خطر اون مطلب می خونم.این روزا همه فکر بعضی ها شده خطر ایدز. از آنجا که جمعیت کشور مان جمعیتی جوان است و یکی از راههای انتقال ایدز هم راه جنسی است .و یا معتادان تزریقی. آیا واقعا باید برای آشنا نمودن افراد در خطر اقدامی کرد؟این وظیفه کیست؟امداد و درمان؟هلال احمر؟تشکل های...
-
زن
یکشنبه 30 آذرماه سال 1382 09:11
ببینم عالم ما خانوما جالب تره یا عالم آقایون؟ما که تو عالم خودمون مسائل زیادی را شاهدیم که معمولا به زبان نمیاد.دیشب برای شب چهلمین روز فقدان پدر بزرگ بچه ها در خانه مادر بزرگ جمع بودیم.تا یاد آور شویم چهل روز پیش در چنین روزی پدری با فرزندان و نوه هایی که بسیار دوستشان می داشت وداع کرد و دیده فرو بست تا به عالمی دیگر...
-
چی بنویسم؟
شنبه 29 آذرماه سال 1382 07:40
سلام فکر میکنید آدم درباره چی بنویسه ؟جالبه؟واسه چی بنویسه؟نصبحت کنه؟درد دل کنه؟.تراوشات ارزنده مغزی شو یاد داشت برداری کنه؟مبادا یادش بره؟هه هه جالبه که ما هایی می نویسیم که یه جورایی فکر میکنیم حیف از ما که کشف نشدیم.و یا چه خوب فلان کس هم آنچه را من می دونستمش می دونست.هه هه .واقعا از خودم خنده ام میگیره که دنبال...
-
تعهد کاری
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1382 12:12
سلام امروز کمی حالم بهتر شده.دیروز خیلی گریه کردم.واسه شهرام کوچولو.دوستی به من دلداری میداد که: قسمت اون پسر بچه ،این بوده.قبول نمی کردم. که قسمت دیگه چیه؟ آدما تعهدشون را فراموش کردند.عاجز شد. گفت: اصلا به من چه به تو دلداری بدم؟ تو که منطق نداری. بشین گریه کن .ببین مسائل و مشکلات حل میشن.؟وقتی او از نصیحت من دست...
-
تاسف شدید
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1382 13:00
ای خدا کاش می شد من در چنین مواقعی می مردم.به یکباره قالبم تهی می شد.و نمی ماندم تا ناظری بی قدرت باشم.می دانید چه شده؟شاید به خاطرتان بیاید که روز ۱۷ آبان از تصادف دانش آموزی پیش دانشگاهی سخن گفتم.آری او که کتفش در رفتگی پیدا کرد و ساق پای چپش شکست.هم او ،امروز خبر دار شدم به دلیل آمبولی چربی در بیمارستان در بخش...