نچاق

وقتی بیمارباشی مادر بزرگه بگه نچاق و تو بگی نناق

نچاق

وقتی بیمارباشی مادر بزرگه بگه نچاق و تو بگی نناق

کیفیت صدا

 

ان انکر الاصوات لصوت الحمیر (قرآن/سوره لقمان).زشت ترین صدا ها صدای خران است

صدای خر بلندی خاصی دارد.واقعا چگونه صدایی است صدای خر؟

آیا کسی از شنیدنش می ترسد؟وحشت زده می شود؟چندشش می شود؟چرا بد ؟چرا کریه؟چرا زشت؟

صدای داد و هوار آدمای خشمگین لرزه بر اندام انسان می اندازد واقعا چنین صدایی شبیه صدای خران است؟

عربده کشی جیغ بنفش ُ‌داد و بیداد ُهوارُ کدام ؟     و چرا؟

بعضی ها قدرت سیاست کردن دارند و نیازی نمی بینند داد بزنند

چرا کسی باید از سر خشم فریاد بکشد؟

البته دادخواهی فرق می کند با فریاد کشی مستانه و از سر غرور یا بدبینی.

شما از کدامین صدای بلند بدتان می آید؟ و بلافاصله با شنیدنش این آیه قرآن به یادتان می آید؟

دارم میلرزم یک صدای خرکی بلند و زشت به گوشم رسیده.دلم میخواد برم بهش بگم :چنین آیه قرآن در مورد صدای تو صدق می کند ولیکن محتاط تر از این حرفام که به روی کسی بیارم که صدایت همانند صدای خر بود آدم چندش آور!

 

و اما اینو بخونید

یعنی بد ترین اصوات صدای الاغ است .
نقل شده مردی از امیرالمومنین پرسید معنی الاغ که در این آیه آمده است چیست ؟
پس امیر المومنین فرمودند خداوند بز رگتر از آن است که چیزی خلق کند سپس نکوهش
نماید همانرا مراد خداوند انکر الاصوات همان دونفر هستند (اولی و دومی )که د رتابوتی
از آتش بصورت دو الاغند !هر گاه بر اثر عذاب خدا شهیق و ناله آنها بلند شود اهل دوزخ
از فریاد و صوت آن دو مضطرب وناراحت می شوند .
اینجاست که دوباره از عمق جان میگوییم که :
صدق الله العلی العظیم
سپهران حاضر نیست  

یه غصه

مژده دختر شیرازی دوست جوان منست که با داشتن مدرک تحصیلی لیسانس زبان انگلیسی کارمند بانک است.او دختر مهربان و زیباییست که دچار تردید هایی می شود چون میخواهد همه خوبیها را با هم یکجا جمع کند و شدنی نیست.او نمی تواند بین خوشبختی خودش و خوشبختی خانواده اش یکی را انتخاب کند و هر دو را با هم می خواهد ولیکن وقتی قرار شود انتخاب کند خودش را به کنار گذاشته خانواده را در نظر می گیرد اندوه من از آنجاست که خانواده قادر به تشکر از اینهمه محبت او نیستند

بنویس تا تو را سود بخشد حتی اگر ارزش نوشتن نداشته باشد

خوبی نوشتن نه حتما وبلاگ نویسی که عادت من شده، اینه که تو دیگه سعی میکنی افکارت را ردیف کنی سامان دهی کنی بیارایی برای بیانش دنبال کلمات سلیس باشی جملاتی بیابی که حق مطلب را دا کنه و کم کم ،بیشتر و بیشتر نویسنده میشی.
همیشه گفته ام بنویسید تا ذهن شما از حمل این افکار رهایی یابد ولی کمتر کسی به حرفم گوش میده.حتی خودمم هم گاهی از نوشتن و از خودم نومید میشم و تردید نشون میدم.این هفته یه خانومی که دارای سه دختر بیست و چهار ساله ،بیست و دو ساله و بیست ساله هر سه دانشجو بود آمده بود مشاوره.میگفت خانوم من حق ویزیت ندارم بنشینم یا برم؟گفتم بنشینید .گفت ماشینم اون ور خیابونه برم بیارم ؟گفتم نه.گفت خونه خواهرم همین نزدیکیه برم بگیرم بیام؟گفتم نه.گفت خانوم من خیلی دروغگو و بی نظمم.دخترام گفتن چون با بابا زیاد دعوات میشه خودت را به یه مشاور نشون بده.شما میگین چه کنم؟بعد هم گفت از جمله دروغ هام هم همین چند جمله که گفتم.من ماشین ندارم خونه خواهرم هم این نزدیکی نیست فراموشی هم ندارم دلم نمیخواسته پول خرج مشاوره کنم شما را هم دخترم به من معرفی کرده که بیست ساله بوده و دانشجوتون بوده.خلاصه که یک ساعت حرف زد گاهی گفت اهل ریسک هست و گاهی گفت آدم بدیه.من گوش میدادم.قصه مشکل دخترش را نزدیک عید نوروز همین وبلاگم نوشته بودم.آخر امر ازش خواستم بنویسه تا بدونه چه چیز را میخواد حل کنه.و میخواد طرح کنه.
خانوم قبراق و زبلی بود که دلش میخواست سری تو سر ها داشته باشه خیاطی می کرد و چک های میلیونی می کشید و با همسر محتاط و ملاحظه کارش به این دلیل که خسیسه دعواش می شد.شک ندارم راست میگفت والیبالیست بوده از هیکل ورزیده اش مشخص بود.دلم به حالش سوخت.که چقدر تو زندگی رنج برده.باهوش بود ولی دیپلم هم نداشت.خیلی زود ازدواج کرده بود و بچه دار شده بود .از چادر سر کردن بد میگفت و اصرار شوهرش مبنی بر داشتن پوشش چادر را با بی اعتنایی به جنگ درون خانه تبدیل می کرد.خلاصه که خیلی حرفا زد که پراکنده بود.من هم گوش میدادم و دانشجوی مستاصل خود را به خاطر می آوردم که از طلاق قریب الوقوع مادر و ÷درش وحشت زده پیشم آمده بود و دلداری که از من دریافت کرده بود و مدت سه ماه کاملا آرام شده بود.مادرش می گفت آمدنم نزد شما واسه این هم هست که این دختر بیش از دوتا خواهرش آروم شده.
بهش گفتم خانوم بدون پرداخت حق ویزیت این مرکز بهداشت بیا پیش من تا طی مدت 5 هفته که اینجا هستم یه سر و سامانی به فکرت بدهم.فقط این هفته با یه قلم وایت برد رو در یخچال رو کاشی آشپزخونه و هرجا گیرت اومد هر چی به ذهنت رسید فورا یاد داشت کن مبادا یادت بره بعد تو دفترچه ات یاد داشت کن و از اون جا محوش کن و بردار بیا ببینم ما چه حرفا میتونیم با هم بزنیم با داشتن چنین سر نخ ها.
بعد که خانومه رفت با خودم اندیشیدم خود من هم اگر اینجا حرفامو نمی نوشتم دل پری داشتم.گرچه به احترام خوانندگان سعی میکنم اصلاحاتی تو نوشتن هام انجام بدم ولیکن آخرش که نگاه میکنم می بینم پریشانی های ذهنم را با کلماتی به بیرون پرتاب کرده ام

تسلیت وفات حضرت فاطمه(س)

دخت پیامبر (ص) ؟همسر علی(ع)؟ مادرحسنین(علیها سلام)؟فاطمه فاطمه است. سکوت

تردید

صبح شنبه آخرین هفته خرداده.تو این ماه من شاهد جریاناتی بودم.نمی دونم چرا دارم فکر می کنم نوشتن هام همه ناشی از ندانستن بوده