نچاق

وقتی بیمارباشی مادر بزرگه بگه نچاق و تو بگی نناق

نچاق

وقتی بیمارباشی مادر بزرگه بگه نچاق و تو بگی نناق

پیشدستی

مطمئن باشید ننوشتن من ناشی از نومیدی و افسردگی نیست.

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود را میتونید تصور کنید؟

آره چشام باز حال عمومی ام خوب روحیه ام عالی ولی با چشمای باز ایستاده دارم می میرم و هم برام جالبه و هم متعجبم.چگونه انسان زنده زنده ناگهان می میرد؟

خدا را سپاس که در لحظات آخر زندگی دلم مطمئن و ضمیرم شاد است.

اگر تو فیق دیدار دوباره بود که خدا را شکر خواهم کرد و اگر دیگه دیداری نصیب نشد شما را به خدای مهربان می سپارم باشد که در تحت توجهات رحمانانه اش روز ها را به شادی و نشاط  و رضایت قلبی بگذرانید

روزهای بی حوصلگی ناشی از فقر سلامت

چندین و چند بار تصمیم گرفتم مطالبی متناسب حالات روحی فعلی خود بنویسم از اوضاع و احوال دور و بر بنویسم ولیکن دیدم نه.خسته ام.بیماری باعث شده ضعف عمومی پیدا کنم.کاش یکی بود احوال منو می پرسید

تعارض

احتمالا همه با اینکه انسان در تعارض، بر سر یک دو راهی مبنی بر انجام یا عدم انجام کاری قرار می گیرد،تفاهم نظر دارند.چراکه تعارض زمانی به وجود می آید که از یک طرف یکسری مسائل ما را به طرف کاری می کشاند،و مسائل دیگر،باعث می شود از انجام آن کار منصرف شویم.این حالت تقریبا برای همه ما به وجود می آید.که ممکن است در شدت و دفعات با هم فرق داشته باشیم.که اینها را می توان نتیجه ویژگی هایی از جمله، میزان قدرت تصمیم گیری،رشد فکری،موقعیت سنجی،آستانه تحمل،اولویت سنجی،تعیین هدف زندگی و...دانست.


به طور کلی زمانی انسان دچار تعارض می شود که دو نیرو در دو جهت مخالف،به یک اندازه به انسان فشار می آورند.شاید علت اصلی تعارض هم همین یکسان بودن فشار این دو نیرو باشد،چراکه اگر یکی بر دیگری غلبه پیدا کند،به طور حتم انسان در جهت همان نیرو حرکت خواهد کرد.و همین امر باعث حل شدن تعارض می گردد.


انسانها در حل تعارضات خود،و یا به عبارت بهتر در برخورد با تعارضات خود، به گونه های مختلفی رفتار می کنند.بعضی ها،می نشینند و هر دو طرف قضیه را بررسی می کنند و به خو ب و بد هر کدام فکر می کنند.اینها احتمالا افرادی هستند که معمولا به انجام صحیح و منطقی آن مبادرت می ورزند(البته اینکه کدام فکر صحیح ایت و کدام غلط،خود جای بحث دارد).گاهی اوقات تعارض باعث می شود،فرد در حل آن دچار درماندگی و استیصال شود.این افراد معمولا تعارضات حل نشده زیادی دارند،که البته در موقعیتی خاص در آینده،به شکلی آسیب شناختی خود را نشان می دهند.دسته ای نیز،خود را در بستر مساله رها می کنند،و به اصطلاح آنرا به زمان می سپارند و بی خیال می شوند.اینها کمتر از افراد دسته دوم دچار مشکل می شوند چراکه دیدگاه این افراد معمولا دیدگاهی سهل گیر تر از دسته دوم(و حتی اول)دارند.


همچنان پیشنهاد می شود،تا مساله ای را حل نکرده ایم از کنار آن نگذریم.بعد اینکه سعی کنیم،با کمی درنگ،به بررسی برخی جوانب بپردازیم.مثل اینکه چرا این موقعیت باعث شده من دچار تردید شوم؟چرا این جنبه از موضوع مرا دچار مساله کرده است؟اگر این کار را بکنم چه می شود یا چه نمی شود؟بهترین تصمیم در حال حاضر چه می تواند باشد؟اگر تصمیم بگیرم این کار را بکنم،چه چیزهایی از دست می دهم و چه چیزهای به دست می آورم.به طور کلی در حل تعارضات آشکارمان،بهترین کار،در نظر داشتن مفهوم لذت طلبی مسئولانه است.(به خاطر به دست آوردن چیزهای خوب و مفید و یا به دست نیاوردن مسائل استرس زا و ناراحت کننده در آینده،در زمان حال سختی بکشیم.)و اینکه چه چیزی می تواند منفعت بیشتری داشته باشد؟


تغییرات بحرانی

جالبه.ما زن ها باعث شدیم اونا خجالت زده باشند بله همین جنابان آقایون همسر ها یه دیگر مردان فامیل را میگم.هر کار می کنیم باید مراقب باشیم سر به زیر نشن.بابا من حالم خوب نیست تو همین وضع هم باید مراقب رفتارام باشم مبادا...
این روزا فقط دارم سرچ میکنم ببینم این مشکل که گریبانم را گرفته چگونه قابل حله.ولی دوران جدیدی از زندگیه که باید قبولش کنم.گویا با هر نوع تغییر مخالفت می کنم

علت سکوت

سکوت می کنم تا در این وانفسا به اندرون خود بنگرم شاید...