نچاق

وقتی بیمارباشی مادر بزرگه بگه نچاق و تو بگی نناق

نچاق

وقتی بیمارباشی مادر بزرگه بگه نچاق و تو بگی نناق

یک اعتراف تکان دهنده

متاسفم که یک زنم.که دوست دارم جلوه گری کنم که در این جلوه گری رقابت جویم.شرم آوره که هنوزم پس از سالها عبور از کودکی و نوجوانی و جوانی این تلاش در من خاموش نشده.

نمیدانم طرف صحبتم چه کسی باشد بهتر است.ولیکن همیشه این حرفامو با خدا می زنم.چرا؟چون زنا وقتی می شنوند از آنجا که خودشون هم اینجوری اند میگن ای بابا طبیعیه.چرا با طبیعت وجودیت سر جنگ داری؟تو که خودت را بکشی مرد نمی شی پس با جنسیت خودت و مناسباتش کنار بیا.وقتی یه دوست خدانشناس بشنوه میگه خب شما ها یی که ادعای دین و مذهب تون میشه همین جوری هستین دیگه و وقتی یه دوست مذهبیم می شنوم توجیه متفاوتی.ولی من واقعا معذرت میخوام.از کی؟از همه دختران جوان و نوجوانی که در ذهنم بارها و بارها به خاطر داشتن همین صفت مواخذه شان کرده محاکمه شان نموده و برایشان حکم صادر کرده ام و یا توبیخ شان کرده ام و یا طردشان نموده ام.رطب خورده منع رطب چون کند؟(اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم؟).

با صد هزار جلوه برون می آیم که تو با صد هزار دیده تماشا کنی مرا.ولیکن وقتی چنین رفتاری از دیگری سر می زند زبان به انتقاد می گشایم که.....و......و....

با وجودیکه شنیده ام :اگر کار جهان امید و آز است همه کس را به این هر دو نیاز است ؛ولیکن میخواهم همه بقمه بگیرند معطل وایستند تا هرگاه من جلو افتادم از پشت سرم بیایند.

من زنی چهل و هشت ساله داری همسر و دو فرزند را چه شده که میخواهم هرچه خوبان همه دارند را بتنهایی داشته باشم؟چرا دلم میخواد جهان سرمه شود و تنها به چشم من فرو رود.رودل نکنم؟افتخار و رفاه و موفقیت و پیروزی و سلامت و تفریح و آسایش را همه را و همه را برای خود میخواهم خب این خیلی خجالت آوره.چرا جسارتا رفتار کنم تا دیگران گوشمالیم دهند؟نمی شود قبل از آنکه دریافت تذکر کنم خودم خودم را بیاگاهانم؟

وقتی مطالب و دستنوشته های دختران و زنان را در اینترنت میخوانم با زشت ترین نوع برخوردی که از خودم سراغ دارم درباره شان قضاوت میکنم اونوقت وقتی خودم مطلبی مینویسم همین جور چشمام به راه است یکی بیاد بگه به به چه چه عجب فکر بکری بود این فکرت؟عجب اناشایی داشت! و عجبا یا للعجب.وقتی می نشینم و به زشتی رفتار خودم فکر میکنم دیگه بی رحم شدنم هم دیدن داره همان لحظه آرزو میکنم این زمین زیر پام دهان باز کند و به یکباره قورتم دهد تا زمین از لوث وجودم پاک شود .همه رفتارهام افراطی و تفریطی هست.اونوقت همیشه فرزند خود را به جمال و عقل خود را به کمال ارزیابی میکنم.خدایا اگر بندگانت توانایی داشتند خدمتم برسند حتما تحمل نمیکردند تو چگونه با جفاهای من صبر ..........؟ای همه دختر خانوم ها و خانومایی که تو اینترنت این فضای مجازی فعالیت میکنید و این مطلب را میخونید معذرت.

معیار ازدواج

با این صحنه چندین و چند بار مواجه شده ام که سوآل میکنن معیارم برای ازدواج چی باشه؟

دختر بودن و پسر بودن معیار ها را متفاوت میکنه؟

آیا پسرا زن خوب و فرمانبر و پارسا می پسندند؟دخترا دنبال چگونه شوهری هستند؟

آیا طبقه اجتماعی وضعیت اقتصادی در انتخاب معیاری را تحمیل میکند؟

یکی میگفت فقط دوستش بدارم کافیست

واقعا؟کافیست؟

تشابه چی میشه؟

یکی میگفت پولدار باشه دیگه مشکلی نیست.

همه چیزا را پول حل میکنه؟اوه خدای من

یکی میگفت تحصیلاتش بالا باشه سطح شعورش بالاست.

مطمئنی؟

سازگاری، آداب دانی ،صبوری، ملاحظه کاری ، متعادل بودن ،هم کفو بودن کدامیک؟

کدامین ها با هم؟

صحبت یک عمر زندگیست .

نیست؟

اهداف مشترک، آمال مشترک، ایده آل های مشترک ؟کدام ها؟

چگونه انتخابش کنم؟

از کجا بیابمش؟

وقتی یافتمش چگونه سر صحبت را وا کنم؟

با واسطه ؟یا بی واسطه؟ 

محاسبه

روز اول شعبان است تو فقط یک ماه فرصت داری خودت را برای ورود به ماه رمضان آماده کنی.یک بار دیگر باید محاسباتی داشته باشی که در طی ده ماه گذشته بر تو چه گذشته

مشکل جدید

همکارم دارای یه همسر لیسانسیه ادبیات فارسی هست که برادر همکلاس دانشگاهی اش بوده.او بعد از ازدواج با این مرد متوج می شود همسرش داروهای ضد جنون مصرف میکند.بارها بعد از ازدواج شان در بیمارستان بستری شده و پزشکان معالج اش از همکار ما خواسته اند در خوردن داروهاش نظارت داشته باشه.حالا دو فرزند پانزده و سیزده ساله پسر و دختر داره.خب نگرانی امروز او اینه که می ترسه پسرش همانند پدر مبتلای به بیماری روانی(جنون)شده باشد.پسرش فکل هاش را ژل می زنه لباس هایی می پوشه که...و یقه پیراهن را تا کجا باز میگذاره.حرفای رکیک با محتوی جنسی می زنه و به گونه ای رفتار میکنه گویا سیستم روانش از هم پاشیده شده است یا اصلا تشکیل نشده.سیستم ارزشی ندارد خودکاری ندارد و دارای دو گانگی احساس است.ارتباط بر قرار نمی کند و همواره ابراز میدارد که مورد ایذا قرار دارد.یه بار احتمال سوء استفاده جنسی را میدهد.فعلا مادر همیشه مرد خونه و مادر بزرگ مادری و پدر بزرگ مادری او را تحت شدید ترین کنترل ها قرار داده اند ولیکن گویا او متمرد شده و به همه کنترل ها و سیستم های اخلاقی ارزشی پشت پا زده است.همه اشتغال ذهنی او به حرف زدن اشیاء است(از قول اشیاء بیجان درد دل مینویسد و این را شاهکار خود می داند)پدرش هم در ویراستاری نوشته هاش باهاش همکاری میکنه.
پدر قادر به تدریس نیست و فقط با نسخه پزشک و برگه استعلاجی از کار کردن تو دفتر مدرسه هم طفره می رود.