تا حالا شده یه نعمت خدا را داشته باشی و دیگران اونو تو دستات ببینند و هی حسرت بخورند و تو متعجب که مگه چیه؟
مثلا یه درخت شاه توت تو خونه ات باشه همسایه بیاد بگه اگر این درخت تو خونه من بود بهش یه تاب می بستم بچه هام باهاش تاب بازی کنند هر عصر دور و برش را آب می پاشیدم و زیرش می نشستیم چای و بیسکوییت میخوردیم از میوه هاش برای تابستان داغ شربت و برای زمستان سرد مربا درست میکردم برگهاش را می کندم و باهاش یه خار بیابون را تزیین میکردم و میذاشتم تو اتاق پذیرایی مون و .....و.....و......
به نعمت هایی که تو دستات هست و فکر میکنید مستحقش هستید و وظیفه ای در قبالش ندارید فکر کنید .ممکنه یهویی به خود بیایید و ببینید دیگران چون شما را لایقش نمیدونستن از دستات تون خارجش کردند و جز پوسته ای از آن تو دستاتون باقی نمونده.
از تو حرکت از خدا برکت.وقت تنگ است.حرکت کن.ممکنه دیر بشه.هدف آماده است.تیر را پرتاب کن.هر چیز به جای خویش نیکوست.فرصت ها همانند ابر گذرنده اند فرصت را دریاب.من و من نکن.تردید به خود راه نده.وقتشه.اون وقت را که منتظرش بودی.
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد؟
گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید
میدونی وقت او در آمده
پس تردید نکن که:
در کار خیر هیچ حاجت استخاره نیست
میدونی فرق سلامت و بیماری روانی در چیه؟یه بیمار روانی هم بلده حرفای قشنگ بزنه نتیجه گیری هاش فرق میکنه.حرف آخریه اش حرف اولی اش را نقض میکنه.گاو نه من شیر را شنیدی؟همه رشته ها را پنبه کردن را شنیدی؟
خرمن جمع آورده خودش را حاصل دسترنج خودش را آتیش میزنه و اون وقته که شما به سلامت فکرش شک می کنید میگین از آدم عاقل بعید بود چنین کاری سر بزنه.عاقل بودن صبوری میخواد دلتون میخواد یه دیوونه را که عقلش پاره سنگ بر میداره ببینید؟از من آدرسش را بگیرید سراغ دارم .