برای دانشجویان دختر عینهو مادربزرگای قصه ها ،یه قصه از کتب قدیم ایران را تعریف میکنم با عنوان دوستی شاهین و کبک تا بدانند با پسر ها دوست شدن چه عواقب تلخی براشون در بر دارد.
یکی از دوستان اینترنتی گلایه میکرد که تو القا میکنی مردها را گرگ و دخترا را بره.
نکن اینکار را.ولی من خودم حواسم هست که فقط طبیعت دو جنس را و اقتضای طبیعت را توضیح دهم و نه ایجاد بد بینی کنم چرا که خوش بینی بین دو جنس در زندگی خانوادگی اثرات خوبی دارد.ادبیات ایران زمین ر است از آموزه هایی برای تقویت بنیان خانواده.و جلوگیری از هرج و مرج.ولی دوستی به من ایراد میگرفت همین حضور تو در اینترنت گواه بر بی مبالاتی ات می باشد .این تویی که دختران جوان را هشدار میدهی خودت بیش از هرکس محتاج نصیحتی.ولی صد حیف که آنقدر غره ای که متوجه نیستی.
دیروز خانم محترمی از همکاران با من صحبت میکرد .او از مشکلات مادرش در از دست دادن همسرش می گفت و من به خاطر آوردم همین فضای نت باعث شد بتوانم مرگ عزیزترین کسانم را سبک تر احساس کنم.س این فضا کاملا رد نمی شود ولیکن به قول دوست مان باید حفظ احترام دیگران را به محبت بیامیزم و در ضمن رعایت جوانب احتیاط همچنان به دوست یابی در این فضا ادامه دهم اینجا برای هم دوستان محترم و انسان هایی صمیمی باشیم تا از این فضا رفع اتهام شود.
وقتی فهمید پسر جوانش با دختری ازدواج کرده که...فریاد زنان میگفت من این دختر را آتش میزنم.

واقعا میتونه چنین کاری کنه؟
خب معلومه
نه
.پس چرا میگه؟
اگر یهو دختره یه جوری آتیش گرفت که یقه ایشون را می چسبند.
من متحیر که که این چه اعتمادی به پسرش داشت .وقتی بهش میگفتم چرا پسرت ازدواج نمی کنه ؟دست و آستین را بالا بزن. میگفت: من از خدا میخوام بگه میخوام تا براش زن بگیرم .
میگفتم : تو خودت باید لب تر کنی . نذار از تو پنهان کنه چه نیازهایی داره .
میگفت : پسرم آخه هنوز کار درست حسابی پیدا نکرده .کی به این زن میده؟ درسش هم که تموم نشده.
خب واقعا کی مقصره عسل بانو؟اون دختره؟پسرت؟خودت؟نداشتن شغل و در آمد؟
واقعا تا کی خوش خیالی؟
تا کی سرت زیر برفا عینهو کبکه؟
بالاخره یا تو باید کوتاه بیایی یا....ولی مراقب باش زبونت را نگه دار نمیتونی بگی.....
مادر تحصیل کرده ،پسر بیسواد و عاطل و انگل.
واقعا میخواهیم به کجا برسیم؟ بعضی ما مادرای تحصیل کرده؟
پسره میگه : این پولا را میخوای چیکار کنی؟
خب بده خرجش کنیم.ماشینت را بده سوارش بشیم عشق و حال کنیم.
من چی بگم عسل گل بانو ؟.
اون وقتی که به تو میگفتم بین کار بیرون وکار خونه تعادلی ایجاد کن.
اونوقتی که بهت میگفتم اینقدر این پسره خرس گنده را تو طبق نذار حلوا حلوا کن.
اونوقت که بهت میگفتم اینقدر همسرت را تو خونه جلوی پسرت کوچیک نکن.
اونوقت که میگفتم اینقدر مسافرت بدون خانواده ات (سی چهل روز )نرو خونه بمون.
تو گوش میکردی ؟
که حالا بگم چه کن؟
والله من هم چون خودت نمیدونم چه باید کرد.
فکر کنم چاره ای جز صبر کردن نداری.
میگه :عمرا صبر کنم بر این مصیبت.
درستش میکنم حالا می بینی.
و شاید میتونه درستش کنه.کسی چه میدونه؟
آخه تحصیلاتش فوق لیسانسه.(کارشناسی ارشد مدیریت و آموزش).
میفهمید که.
معاون اداره شون بوده.
حتما کله پری داره.
حتما شگرد های زیادی بلده .
بگذریم که مادر بودن مهر و محبت و لطافت و نرمخویی لازم داره (عشق مادر رحمت است).
به هر حال مادران مدیر و مدیران مادر یه وجه مشترک هایی دارند.
شما چی میگین؟
خدایا فرزندان ما را از رفتار های عجولانه و افتادن در هچل محافظت بفرما
همیشه سفر کردن را دوست داشته ام چون از تعلقات ام می برم.و معلوم نیست باز هم ببینم تون یا نه.این بار هم که سفر میرم مثل همیشه نگران می روم.اگر بازگشتی بود شما را می بینم وگرنه خدا حافظ شما برای همیشه .
و ممنون از همه حضور تان در مدتی که بودم.
یه زن و شوهر تا چند سال دوام میارند با هم مهربان و منطقی باشند؟
چه چیز میتونه اون دو نفر را نسبت به هم محترم نگه داره؟
چه میشه بعضی ها سال ها با هم زندگی می کنند ولی یه بار گل نمیشن تو روی هم وابشن؟و یه عده از همون موقع ازواج بگو مگو هایشان شروع میشه؟
چقدر دوست داریم یه همسر موافق میل خود بیابیم ولی از فردای ازدواج با نوع رفتار های بلوغ نیافته همدیگر را می آزاریم.
کاش تو دنیا دو تا دوست دوتا همدم دو تا آرام جان بودیم.ولی واقعا چه چیز باعث میشه از هم فراری باشیم؟