نچاق

وقتی بیمارباشی مادر بزرگه بگه نچاق و تو بگی نناق

نچاق

وقتی بیمارباشی مادر بزرگه بگه نچاق و تو بگی نناق
نظرات 3 + ارسال نظر
رضا پنج‌شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1384 ساعت 04:14 ب.ظ http://ladan.persianblog.com

منم امروز رفتم چشم پزشگی! ترس توی دلم بود که نکنه بگه چشمات ضعیفتر از ۱۰/۱۰ شده! ترس بدی بود طوریکه حروف انگلیسی را که باید میخواندم را فراموش کرده بودم و عبری تلفظ میکردم! ولی خب بخیر گذشت!

عمو سیبیلوو شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1384 ساعت 01:02 ق.ظ http://amosibilo.blogsky.com

سلام دوست من .
آدمهای بزرگ همیشه تنها هستند .

سلام یکشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1384 ساعت 04:45 ق.ظ http://delnaz.blogfa.com/

سلام رضوان جان
انقدر کم کاری کردی که رگ من جنبید و وبلاگ زدم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد