منم امروز رفتم چشم پزشگی! ترس توی دلم بود که نکنه بگه چشمات ضعیفتر از ۱۰/۱۰ شده! ترس بدی بود طوریکه حروف انگلیسی را که باید میخواندم را فراموش کرده بودم و عبری تلفظ میکردم! ولی خب بخیر گذشت!
سلام دوست من . آدمهای بزرگ همیشه تنها هستند .
سلام رضوان جانانقدر کم کاری کردی که رگ من جنبید و وبلاگ زدم
منم امروز رفتم چشم پزشگی! ترس توی دلم بود که نکنه بگه چشمات ضعیفتر از ۱۰/۱۰ شده! ترس بدی بود طوریکه حروف انگلیسی را که باید میخواندم را فراموش کرده بودم و عبری تلفظ میکردم! ولی خب بخیر گذشت!
سلام دوست من .
آدمهای بزرگ همیشه تنها هستند .
سلام رضوان جان
انقدر کم کاری کردی که رگ من جنبید و وبلاگ زدم