نچاق

وقتی بیمارباشی مادر بزرگه بگه نچاق و تو بگی نناق

نچاق

وقتی بیمارباشی مادر بزرگه بگه نچاق و تو بگی نناق

اینم گذشت

دیروز رفتم دکتر.خودم که نرفتم.همکارم زنگ زد بیمارستان دفتر پرستاری که این همکارمون که حال خوشی نداره را می فرستم اونجا کارهای لازم را انجام بدین دیگه بعد از این نشنوم حالش خوب نیس.نمی دونم چرا اینقدر متوقعم.که وقتی پام می رسه هر بیمارستان چون خودم پرستارم تو صف بیماران  نایستم.ولی خب روم نمیشه هم خودم را تافته جدا بافته بدونم در نتیجه بیمارستان نمی رم.خلاصه پس از مدتها رنج بیماری به لطف این خانم همکار با همت تا رسیدم بیمترستان همه آزمایشات و معاینات و تجویز ها یک ساعته تموم شد و تو این فاصله هم کلی گپ زدیم و گلایه شنیدم که چرا مستقیما خودت نمیای پیش ما و اون خانوم همکار باید واسطه بشه؟.خلاصه که دیشب و امروز حالم بهتر شده و روحیه ام هم از اینهمه تکریم شدن جون تازه ای گرفته.چقدر با مدیر پرستاری بیمارستان...درباره نحوه برخورد با جوانان در مقطع دانشگاه مون و معضل ....شون صحبت کردیم و قرار شد بقیه بحث هامون تلفنی صورت گیرد.اگر همه آدما این امکان براشون فراهم بشه محترمانه ویزیت شوند چقدر به تکریم ارباب رجوع نزدیک شده ایم!.همیشه از مردم مان خجالت کشیده ام که سیستم بهداشت و درمان مون به سلامت شان بی اعتنایی کرده باشد.خودم هر جا بوده ام کلی احترام گذاشته ام به مردم(مراجعین=مددجویان).

ولی واقعا هر مقطع از زندگی هم یه مشکلات خاص خودش را داره ها.خدا توفیق دهد بیش از قبل هم مراجاعین مون را مشمول عشق و محبت خویش سازم.

احساس و ادراک

برای بیستمین بار در طی سال های گذشته بحث احساس و ادراک را برای تدریس کلاس روان شناسی آماده می کردم.از حس کردن که فقط انتقال تحریک حاصل از دیدن شنیدن بوییدن و...و... بود که گذشتیم رسیدیم به ادراک.(اگر کر باشیم نمی شنویم اگر کور باشیم نمی بینیم.این به مفهوم نداشتن اندام گوش و چشم  است.ولیکن اگر ظاهر اندام را داشته باشیم ولی سلول های تخصیص یافته جهت دریافت تحریک (سلولهای مویی در گوش و سلولهای مخروطی و استوانه ای در چشم ) معیوب باشد یا عصب آوران تحریک ایجاد شده در سلولهای سالم را منتقل به مغز نکند.به هرحال نرسیدن پیام عصبی ،به مرکز عصبی به هر دلیل، باعث می شود حس اتفاق نیفتد .ولیکن مواردی شده که پیام عصبی (به خوبی )هم منتقل شده  بلکه برداشت درست اتفاق نیفتاده است.

برای دانشجویان از کری و کوری و تاثیر آن بر روان سخن گفتم.از لوح پاک و سفید که از آغازین لحظات تولد به ضبط آغاز بکار می کند و یادگیری ها که آغاز می شوند،از اولین تجارب با مادر و تاثیر شخصیت مادر بر نوزاد،از لذت مکیدن شیر برای نوزاد و نقش لذت حاصله بر شخصیت او،از فرصت مادر برای پروراندن (و ورزیده نمودن حس های چند گانه) گفتم و گفتم و گفتم.از تحقیقی که بر نوزادان داخل انکیباتور (لمس(-نوازش-) حین تغذیه و اضافه شدن وزن در دو گروه نوزاد )گفتم.و بعد از نقش عواملی چون نگرش ،حالات هیجانی،شخصیت داشتم می گفتم که احساس کردم این دانشجو  ها را با زیاده توضیح دادن ها خسته کرده ام.یکساعت بی وقفه تهیج کلاس واقعا اونا را خسته کرده بود گرچه جوانان هیجان خواهند و قدرت تحمل هیجانات بیش از این را هم دارند ولی آرام آرام ....بله کلاس به انتهای خود نزدیک می شد که نقش فرهنگ خودمان در توضیح ادراکات بشری را پیش کشیدم و هر آنچه بیت شعر و یا ضرب المثل به خاطرم آمد را برای بچه ها گفتم.خودم بیش از دانشجویانم لذت می بردم.این فرصت جالبیست که برایم فراهم است بتوانم از آنچه علاقه مندند سخن بگویم.

امروز هم وقتی به لینکستان سر زدم مطلب جالبی یافتم

همدلی

داشتم لینکستان را با مطلب همدلی اش مرور میکردم گفتم خوبه بذارم اینجا شما هم بخونید.چون یکی از وظایف پرستار در بخش روان همدلی است.علاوه بر اینکه باید صادق هم باشد گرم و صمیمی هم باشد .

شما هم حتما شنیده اید

ای بسا هندو و ترک همزبان

 ای بسا دو ترک چون بیگانگان

همزبانی اگر شیرین تره

همدلی از همزبانی بهتره

شرح ماوقع چهارده روز کار آموزی

دوره کار آموزی دانشجویان در عرصه در بخش روان پزشکی را امروز به پایان بردیم.تعداد یازده تا دختر متولد شصت و سه و چهار همسن پسرم بودند روز های آخر ترم هشت خود را میگذرانند.از اونا خواستم منو مانند مادر خود بدونند و از من به خاطر داشته باشند دوره چهارساله کارشناسی ژرستاری فقط اونا را دارای مدرک تحصیلی می کند ولیکن باید بیماران روانی را دوست بدارند تا در بخش روان پرستاران موفقی باشند.به اونا گوشزد کردم دانستن دوز دارو نام دارو مهم است ولیکن مهم تر از اون توجه به رژیم غذایی بیماران است تا دارو ها جذب شوند.برایشان از مرگ عروس جوانی گفتم که با داروی ضد مانیا(لیتیم)مسموم شد و اگر پرستاران میدانستند میتوانند دارو را قطع کنند و آب و نمک فراوان به بدن بیمار برسانند او در بهترین روز های زندگیش مهمان قبرستان نمی شد.از تفاوت دوز داروی هالوپریدول(سرنیس)بین دو تا دوز نیم میلی و پنج میلی(دو تا دوز شبیه که امکان اشتباه )گفتم.نسبت به دارو دادن حساس شان نمودم و از جایگاه بین رشته ای پرستاری برایشان گفتم(اعتقاد روان شناسان اینه که روان درمانی بهتر اثر بخش است تا دارو درمانی و اعتقاد روان پزشک آنکه کار اصلی را دارو ها می کند که شیمی بدن را تغییر می دهد)و اینکه پرستاران دارویی را که پزشک تجویز کرده به بیمار ....و در عین حال نحوه سلوک و رفتار با بیمار را بهبود می بخشد تا اثر بخشی دارو ها را ببیند.

نمی دانم این دسته دانشجویان را چقدر و چگونه آموزش دادم ولیکن برای روزی که یمی از عزیزان خود ممکن است مهمان این بخش باشد خوب آموزش دادم.

از نداشتن مصونیت گفتم از اینکه هرگونه دوست دارید با شما برخورد شود باید رفتار کنید و بسیار حرفا

به خیر گذشت

 روز هایی خوب در کاردرمانی، اتاق گروه درمانی، جلسه ریلکسیشن(آرام سازی )

امیدوارم روزی توفیق این را پیدا کنم با شما در بخش روان پزشکی کلاس های آموزشی و تسکین آلام بیماران را تمرین کنیم

تولد پیامبر گرامی باد