نچاق

وقتی بیمارباشی مادر بزرگه بگه نچاق و تو بگی نناق

نچاق

وقتی بیمارباشی مادر بزرگه بگه نچاق و تو بگی نناق

شرح علل غیبت

روز دوازدهم بهمن بنا به روایت تاریخ روز ورود امام وبنا به صلاحدید دولتمردان  مملکت روز آغاز دهه فجر است.روز ورود امام همه ماها(من و دوستان و آشنایانم)جلو تلویزیون منتظر فرود هواپیمای ایشان بودیم .منکه تهران نبودم و حول و حوش خودم تا شعاع همسایگان و دوستان و آشنایان هیچ کس تهران نرفته بود ولی بعد ها همکلاس پسرم از مادرش شنیده بود که هیئت استقبال از آمام پدر و مادرش بوده اند.چه روز هیجان بر انگیزی بود!

این چند روز گذشته به علت اشتغال به طراحی سوآلات امتحانی دانشجویان فرصت نشد بنویسم.

گرچه حرفای زیادی بود که بنویسم.

حالا سر فرصت می نشینم و حرفامو ردیف میکنم تا قابل نوشتن بشن.

خوشحال میشم وقتی می بینم از جایی که فکرش را هم نکرده ام پیام های محبت آمیز می رسد و خستگی را از تن می زداید

شاید بنویسم که از اتوبوس حین پیاده شدن افتادم.شاید بنویسم بعد از سالها با ریاست جدید دانشکده خوب برخورد کردم.شاید بنویسم با داداش کوچولو به خاطر مامان چه بر خورد تندی داشتم.همه چیز بستگی به این داره که حالم چگونه باشه.سبکبال میگه حالش بهتره خدا را شکر

نشست زنان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان با.......

ریاست دانشگاه علوم پزشکی اصفهان دکتر شاهین شیرانی در نشستی که با نمایندگان بانوان بیمارستان ها و مراکز بهداشتی درمانی استان اصفهان(شهر اصفهان و شبکه های بهداشتی درمانی استان)داشتند اعلام فرمودند اینجانب آمادگی خود را جهت به کار گیری نظریات و پیشنهاد های شما در ادره این دانشگاه دارم و به شما نوید میدهم وزارخانه بهداشت و درمان نیز قصد دارد از نیروهای بالقوه استان در جهت بهبود وضعیت بداشاتی کمک بگیرد.

در پایان نشست دوساعته ریاست دانشگاه علوم پزشکی اصفهان نمایندگان بانوان ادارات و شبکه های بهداشتی درمانی پیشنهادات خود را به مشاور ریاست دانشگاه در امور بانوان تقدیم داشتند.این نشست صمیمانه اولین و بی نظیر ترین  نشست در نوع خود در طول مدت ده سال گذشته بوده است.

 

از خود گذشتگی تا کجا؟

پیر زنی هفتاد ساله است.داغدار است.زندگی سختی پشت سر گذاشته ولیکن همیشه خوشحال(سرخوش)به نظر می رسد.یه جورایی احساس قدرت میکند.میگه خدا را شکر که من هنوز از پا نیفتاده ام و امیدم نومید نشده.از دوران عروس شدن خودش با شادی ونشاط یاد میکنه.میگه از همسرش ده سال کوچکتر بوده.همسرش از روستا به شهر آمده بوده که او را در مغازه بقالی پدرش دیده ولیکن عاشقش نشده بلکه وقتی با خانواده نامزدش مشکل پیدا کرده توسط مادرش شکار شده.میگه شوهری خوش تیپ ولی دهاتی داشتم.منو خیلی دوست داشت چون پدرم دل به دلش میداد مادرم می پسندیدش ولی خودم هنوز نمیفهمیدم شوهر کردن و آغاز زندگی یعنی چی.حالا هیچ شکایتی نکرده شکایت عروس خانمش که او را مایه خجالت خودش و دخترش میدونه به سوژه شدنش انجامیده.عروس خانم همسر آخرین پسر پیرزن است.تو خونه پیر زن مقیم است و اصلا خوشحال نیست که با او همخونه است.حاضر است شوهرش به محلات فقیر نشین شهر اسکان اش دهد ولی تو خونه وسیع و محله خوب نباشه.نتوانسته همسرش را راضی کنه برایش یه خونه اجاره کند و از اینجا به آنجا کوچش دهد.

متاسفانه پیر زن اطلاع ندارد که برای پسرش و عروس و نوه اش دوست داشتنی نیست و باعث سر شکستگی شان است.خودش به خیال خودش در حق شان مهربانی را تمام کرده.هر چه از هر جا پول جمع کرده است گذاشته تو حساب بانکی پسرش تا بتونه ماشین بخره.وسایل زندگیش را بسته بندی کرده و تنها یه وسعت ده متر مربع از خانه خودش را در اشغال داره.حالا در صدد اند تو خانه سالمندان برایش یه جا رزرو کنند

دلداری به کی؟به او که از تو ...........تر است؟

رفتم وبلاگ سبکبال.مدتیه نمینویسه شاید بشه گفت یک ماه و نیم.خودش گفته بود پیوند مغز استخوان داشته در بیمارستان شریعتی تهران.میگه از مرگ بیزار است.شما باشین در چنین لحظاتی که باید به کسی امید به زندگی بدین چه میکنید؟اصولا ما قادر هستیم که دیگران را امید دهیم؟او بسیار شجاع است.مدتی میشه می شناسمش.من تا حالا نتوانسته ام به کسی بگویم شجاع باش.

پرستار

واقعا چقدر آرامش بخش است دیدن چهره خندان تو

جراحات میتوانند سطحی باشند ویا عمقی.میتوانند جسمی باشند یا عاطفی.

نقش یک مراقبت کننده اینست که التیام شان بخشد.

زنان در امر مراقبت تواناترند و بیشتر وقت میگذارند.

ولی یک مراقبت کننده میتواند مرد هم باشد.

در مملکت مان مردان پرستار از موقعیت های خوبی برخوردارند.

یه مشکل دارند

وقتی خواستگاری میروند ازشان می پرسند چکاره ای؟ میگوید: پرستار. چشمان پدر و مادر دختر از حدقه میزند بیرون.چی گفتی؟پرستار؟

ولی بعد تو زندگی دیگه هیچ مشکلی ندارند.زنی را خوشبخت میکنند چون در امر بچه داری و بیمار داری باهاش همراهند.

وقتی لیسانس و فوق لیسانس و دکتری پرستاری هم داشته باشند که علاوه بر اینهمه خوبی کلی موفقیت دارند.چون در جامعه پرستاری قحط الرجال هست و اونا میشن رئیس پرستاری کل استان.مشاور وزیر در امور اشتغال پرستاران کل مملکت.هر چی دانشگاه آزاد هست پرستار تربیت میکند .و تجربه موفق سالهای جنگ باعث شده پرستاران از قداست و حرمت خاصی در جامعه برخوردار باشند.

هر کشور خارجی هم بروند برایشان شغل حاضر و آماده است.

این روزا از همه پرستاران مرد که رقبای سر سخت ام هستند بیزاری جسته ام.

بر زنان پرستاری که اجازه میدهند آنها رئیس شان باشند نفرین می فرستم.

آخه مردا این تفکر را دارند که همواره به منافع خودشان بیشتر بیاندیشند.

از ماست که بر ماست.

زنان جامعه پرستاری باید به خود آیند و دست از بله قربان گویی برای پزشکان مرد و پرستاران مرد بر دارند و با پزشکان زن جامعه زنان پزشکی پرستاری ترتیب دهند و محیط بیمارستان ها را به دست گیرند.

هر جا جای پای مردی را دیدند پاک کنند.

زنان موجودات امین باشند و مدیر و مدبر.

هر وقت ازین حرفا بزنم میگویند فمنیست شدی.